تبليغاتX
متصل به طناب احساس
... همیشه متصل به طناب احساس صعود برایم آسانتراست تا قله خواستن , چشمانم بی حد صادقند ای کاش دلم
 آن شراب مگر چند ساله بود

 

در کوچه باد می آید

این ابتدای ویرانیست

آن روز هم که دستهای تو ویران شدند باد می آمد

ستاره های عزیز

ستاره های مقوایی عزیز

وقتی در آسمان دروغ،وزیدن می گیرد

دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد؟

***

ببخشید اگه گاهی وقت ها فقط می خوام از فروغ بنویسم

این سپید هم که جدید ترین کار این روزای خودمه.

همین...

 

تو سبز می شوی

 

ومن

 

برای بار هزارم به طواف مقدس ترین می آیم

 

حالا که معجزه نمی کنی

 

به خوابم بیا !!!

 

دستان من هنوز

 

از میان آسمان به قفس اشاره می کند

 

و صدای هق هق بلبل

 

همیشه شنیدنی است

 

بی اعتنا به کاغذ شعر می شوی

 

و حماقت واژه ها دلیل نوشتنت

 

همیشه خسته تر از تصمیم

 

 سقوط  می کنی از ارتفاع چندمین پل؟

 

به زمین یا به آسمان؟

 

از صد هم که به صفر برسی

 

باز از صفر به منفی بینهایت

 

همیشه به پریدن امیدی هست

 

این بار شمارش معکوس

 

از شروع تو

 

خودش را به آخر می رساند

 

که فقط تو می دانی

 

میان سرسره بازی شب و عطر یاس

 

چه کسی عاشقانه غزل می خواند؟

 

وبلاگ ستیغ سخن با گزارش حافظ خوانی این هفته بروز شده ببینید
 
|+| نوشته شده توسط سمیه مردانی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386  |
 دیشب, شب رویای تو بود و تو نبودی...

 

                        TinyPic image 

نمی توانستم من هم از شاعر از دست رفته مان بنویسم و ...

سوگواری کنم و تلخ تلخ سکوت یک شاعر دیگر را ...

برای خانواده اش صبر آرزو مندم و امید دارم که خاک ایشان بقای عمر همه شاعران عزیز این مرز و بوم شود .

در این مدت به هر وبلاگی که سر می زنم ،قطره زلال اشکی را چکیده در داغ قیصر امین پور می شود دید و ...

اما امشب دیگر نتوانستم ننویسم , هر چند بعد از مراسم است و خستگی و آخر شب ...

بعد از صحبت هایی که استاد محمد علی بهمنی در مورد ا یشان بیان داشتند.

باز هم سه نقطه...یعنی دیگر نمی شود که ننوشت!!!

               و قاف / حرف آخر عشق است / آن‌جا كه نام كوچك من / آغاز مي‌شود

                                      TinyPic image          

   دیشب تقریبا همه شاعران استان فارس دور هم جمع بودند .با حضور و یژه و عزیز استاد محمد علی بهمنی که به تازه گی احترامی که برای ایشان قائل بوده ام بیشتر و بیشتر شده به خاطر تفکر و دیدگاهی که نسبت به شعر و جریان های شعری دارند!!!

بچه های مرو دشت( حسین پارسا, فخر الدین زارعی), جهرم ( آقای برامکه و همسر محترمشون خانم نیسانی), شیراز (هاشم کرونی )..

اسماعیل موسوی(نور آباد)  ازکازرون (عظیم زارع , احد رئیسی, لیلا صبوری زاده، محبوبه لطیفیان)

دوستای عزیزی که الان حضور ذهن ندارم برای  اسم بردن  یک به یکشان... به خاطر همه شعر های زیبایی که خواندند که تقدیم کردند. و یاد و خاطر شاعر عزیزمان را گرامی داشتند.

و دکتر محمد حسین بهرامیان هم که مثل همیشه با محبوبیت خاصی که در دل بچه های فارس دارد.با شعر زیباشون گرما بخش و تسلی دهنده دل های در سو گ نشسته بودند.

در آخر یه غزل از مرحوم " قیصر امین پور " 

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل،این سقوط ناگزیر

آسمانِ بی هدف، بادهای بی طرف

ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظارۀ شگفت، ای نگاه ناگهان

ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر

آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح

مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن!

با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی!

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها

این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

دست خستۀ مرا، مثل کودکی بگیر!

با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
 
 
وبلاگ ستیغ سخن با گزارش حافظ خوانی این هفته بروز شده ببینید
 
 
 
|+| نوشته شده توسط سمیه مردانی در جمعه بیست و پنجم آبان 1386  |
 
 
بالا